November 16, 2007

بايد Refresh بشم!

كامپيوترم خراب شده و براي ديدن هر صفحه اي بايد چندين بارRefreshكنم. نمي دونم شايد تصويري از خودم شده،‌تصويري كه براي تازه شدن هي بايد Refresh بشم!... + ادامه
November 2, 2007

...

تقریبا یک سال پیش بود، که در هوای طوفانی زندگیم، عزیزترین دوستم، با نگاهی به «شانه های خسته یک دوست» تکانم داد. حالا نزدیک به 365 روز بعد از آن روز، بازهم آن حس به سراغم آمده، که شاید با دوباره خواندنش آروم بشم. آروم همچون روزهای با هم بودن.... + ادامه
October 27, 2007

داستان تکراری

باید داستان را از حفظ باشی، روزها هستی و بعد از آن فقط خاطره ای گذرا از آن روزها.... + ادامه
October 5, 2007

...

باران می بارد سه روز بی وقفه، آفتاب در باورم نمی گنجد. عباس کیارستمی - گرگی در کمین... + ادامه
September 21, 2007

نقش خیال

مقابل آیینه دلم کمی تامل کن دستی بر آن بکش هرآنچه از میان خطوط درهم خراش های روی آیینه دیدی نقش تو در خیال من است... + ادامه
September 18, 2007

خواب و بیدار

چشمانم و که می‌بندم، فقط سیاهی می‌بینم، راهرویی سیاه که یا در حال فرار از آنم و یا نشسته انتهای آن و به آزادی فکر می‌کنم، احمقانه است. اما سوژه همه گزارش‌هایم را یک‌به‌یک در آن راهرو می‌بینم. یا بازجوی‌ام می‌کنند، یا آنها هم همانند من بازجویی می‌شوند.چشمانم را که... + ادامه