<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>دفترچه‌ی ممنوع</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.sanazall.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2008://1</id>
   <updated>2008-02-06T13:39:47Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>وقتي «زنان» هم ممنوع مي شود...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2008/02/154.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2008://1.154</id>
   
   <published>2008-02-06T13:12:25Z</published>
   <updated>2008-02-06T13:39:47Z</updated>
   
   <summary>در جامعه اي كه همه چي ممنوع و فراموش شدني است،‌حتما حرف زدن از اتفاقي كه در آن هم مي افتد، ممنوع است، اين عين اتفاقي است كه در رزونامه اعتماد ملي به صاحب امتيازي مهدي كروبي پيش آمده است....</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Journalism" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[در جامعه اي كه همه چي ممنوع  و فراموش شدني است،‌حتما حرف زدن از اتفاقي كه در آن هم مي افتد، ممنوع است، اين عين اتفاقي است كه  در رزونامه اعتماد ملي به صاحب امتيازي مهدي كروبي پيش آمده است. پس از آنكه عكس  به دستور ايشان، انتشار مطلب در مورد مجله زنان ممنوع است و سردبير مسوول است كه همه آن را از صفحات خارج كند، حالا اين شرايط به من اين اجازه را داد كه مطلب را به گروه جامعه روزنامه كارگزاران بفرستم و آنجا برخلاف اين محدوديت ها تنها نشريه اي باشد كه نشست روز سه شنبه انجمن صنفي را منتشر كنند

<strong>زنان در انجمن صنفي</strong>
8 روز پس از دوشنبه اي كه اعضاي هيات نظارت كنار هم نشستند و ناگهان در مورد «لغو امتياز» ماه نامه  زنان پس از 16 سال تصميم گيري كردند، اعضاي تحريره مجله زنان و علاقمندان به اين مجله قديمي دنياي مطبوعات در محل انجمن صنفي درو هم جمع شدند تا صداي اميدواري خود را به گوش مسوولان برسانند، صدايي كه اگرچه با بغض و اشك همراه بود، اما همچنان هم استوار از فعاليت زنان براي زنان و مردان حكايت داشت.ظهر روز گذشته اعضاي هيات تحريره زنان با نشان سبزي روي سينه كه حكايت از رويش و زندگي داشت وارد جلسه شدند و علاقمندان را در اعتراض به نحوه برخورد هيات نظارت با قديمي ترين مجله مربوط به زنان همراهي كردند.
<strong>لغو مجوز بدعتي جديد در كار هيات نظارت </strong>
ابتدا،‌كامبيز نوروزي حقوقدان با تاكيد براينكه تاكنون همه پيگيري ها تنها براساس خبر يكي از خبرگزاري ها (فارس) انجام شده است، موارد مورد استناد هيات نظارت بر مطبوعات را به طور كامل نقد كرد، تا پس از آن رجبعلي مزروعي، رييس هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران برداشت سليقه اي از قانون را مهمترين دليل به وجود آمدن اين شرايط بداند:«در ايران امروز مشكل وجود نداشتن قانون و يا رعايت نكردن قوانين نيست،‌بلكه آنچه كه بايد مورد توجه قرار گيرد برداشت هاي سليقه اي از قانون و حاكم كردن آن بر جامعه است».
]]>
      <![CDATA[او سپس به شرايط سخت ايجاد يك نشريه در ايران اساره كرد و گفت:« متاسفانه از اولين قانون مطبوعاتي كه در ايران نگاشته شده تا امروز كه 100 سال از آن روز گذشته است، هميشه براي ايجاد نشريه بايد تقاضاي مجوز ارائه ميشد، اين اصل اساسي خلاف آزادي بيان است،‌چون امروز در دنيا تنها 4 يا 5 كشور هستند كه براي ايجاد نشريه اي چنان سخت گيري مي كنند».
مزروعي سپس به وظيفه گذشته خود در هيات نظارت بر مطبوعات اشاره كرد و براساس آن تجربيات گفت:«در سابقه فعايلت هيات نظارت بر مطبوعات تا امروز سابقه نداشته كه اين هيات به سادگي تصميم به «لغو مجوز» بگيرد».
رييس هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران،‌با انتقاد از شركت نكردن مديران مسوول در راي گيري براي انتخاب يكي از اعضاي هيات نظارت بر مطبوعات گفت:« با شركت نكردن مديران مسوول در اين انتخابات، نماينده اي كه در كنار نمايندگان هيات نظارت قرار گرفت هم سوي آنها بود و عملا فضاي دفاع از روزنامه ها  از بين رفت».
با اين حال او با ابراز نگراني نسبت به شرايط پيش آمده براي مجله زنان از ايستادن ها و حمايت كردن ها تقدير كرد و اين اتفاق را نشاني از هم سويي روزنامه نگاران براي حمايت از هم صنفان خود دانست.
<strong>مجله زنان كاكتوس بود</strong>
با اينكه رييس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران، نگاهي فراتر از قانون به اتفاقات پيش آمده داشت، اما فريده غيرت وكيل مديرمسوول نشريه زنان بارديگر با قابل پيگيري ندانستن «لغو مجوز ماهنامه زنان» گفت:« تا وقتي كه راي (نظر) هيات نظارت بر مطبوعات به مديرمسوول نشريه زنان ابلاغ نشود و استدلال هاي حقوقي در آن ديده نشود اصلا موضوع خبر يكي از خبرگزاري ها قابل اعتنا نيست».
او وظيفه هيات نظارت بر مطبوعات را تنها «توقيف موقت» نشريات آن هم فقط به مدت 2 ماه عنوان كرد و گفت:« تا امروز ما هيچ يك از اطلاعيه ها و يا خبر خبرگزاري ها را قابل اعتنا براي پيگيري حقوقي ندانستيم،‌هرچند كه ممكن است امروز (سه شنبه) با شندين اين حرف ها صبح اول وقت راي 8 روز قبل را ابلاغ كنند».
با نقد شرايط حقوقي پيش آمده براي ماهنامه 16 ساله زنان، آنچه را كه زنان تا امروز با تلاش خود به وجود آورده برجسته تر مي شود، آنچنان كه شريرن عبادي برنده صلح نوبل در جلسه روز گذشته در جمع ميهمانان اين مراسم گفت:«وقتي 16 سال پيش خانمي به نام «شهلا شركت» با من تماس كرفت و از راه اندازي مجله اي براي زنان سخن گفت با كاكتوسي در دست به ديدنش رفتم و به او گفتم، مجله زنان بايد «كاكتوس» باشد».
شيرين عبادي در آن روز از كاكتوس «بودن» حرف زده بود و امروز با تاكيد آن را به حق كاكتوس دانست:«نگاه من آن روز اين بود كه مجله زنان همانند جنس خود (زنان) بايد گل باشد اما گلي خاردار. زيبا و جذاب در كنار استواري و قوت همانند گل كاكتوس».
برنده صلح نوبل كه پيش از اين فعاليت هاي مداومي را براي تغيير قوانين در حمايت از حقوق كودك انجام داده بود، به مجموعه گزارش هايي كه در مجله زنان منتشر شد و سپس در تغيير قوانين اثرگذار بود اشاره كرد و گفت:«بايد يادمان باشد كه حقوق زنان و دموكراسي دو كفه ترازو هستند كه اگر بايد بر دموكراسي تاكيد شود، قطعا حقوق نيمي از شهروندان هم بايد رعايت شود».
<strong>مجله زنان همچنان زنده است</strong>
شادي صدر هم ديگر حقوقداني بود كه پس از اين گفته ها ديگر فارغ از نكته هاي حقوقي نگاه خود به مجله زنان را مطرح كرد و گفت:«با اميدي كه در نگاه و گفته هاي همه اين 8 روز گذشته مجله زنان، هيچ كلامي از «مرگ مجله زنان» وجود نداشت، بنابراين شايد بهتر باشد، ما هم به استواري او احترام بگذاريم و از مجله اي زنده و پويا صحبت كنيم نه مجله اي كه مرده».
او به همه ميهمانان جلسه روز گذشته پيشنهاد داد كه بايد براي زنده ماندن مجله زنان تلاش كنيم:«همه افراد جامعه و به خصوصو دولتمردان بايد بدانند كه زنان براي از دستن دادن مجله اي به نام خود سكوت نمي كنند و پيگيري ها و اعتراض هاي خود را ادامه مي دهند».
اين حقوقدان كه خود عضوي از تحريره مجله زنان هم است، اين مجله را هم «نهاد» و هم «نماد» براي زنان دانست و گفت:«مجله زنان تنها فرزندي از آن شهلا شركت نبود، بلكه آن مركز نهاد و نمادي براي تلاش همه فعالان حقوق زنان بود و در شكل گيري آن همه نسل هاي مختلف و فعالان جنبش زنان شركت داشتند».
صدر، تعطيلي و يا لغو مجله زنان را راهي براي بسته شدن تقاضاها و فعاليت هاي زنان ندانست:«امروز جنبش زنان به عندي از بلوغ رسيده است كه براي زنده ماندن نهاد و نمادي از آن خود تلاش كند».
فاطمه صادقي از ديگر فعالان حقوق زنان هم با تشريح نگاه خود به مجله 16 ساله زنان، آن را «روايت دغدغه ها، آميدها و آرزوها» دانست:«زنان بيش از يك نشريه بود، سلول پرجنب و جوش جامعه مدني بود كه همه نسل ها را گرد هم مي آورد».
به گفته او، «مجله زنان تلاشي بود براي افروختن آتش حيات در زندگي زناني كه افسرده و غمزده بودند، پس يادمان باشد كه حتي اگر آن شعله را خاموش كنند، اميد را از ما نمي توانند گرفت».
همه اين اميدها و تلاش ها را مي توان در چهره ميرمسوول و صاحب امتياز نشريه ديد، شهلا شركت، آخرين سخنران اين مراسم، كه همچون همه سخنرانان ناراحتي و دلگيري خود را از فراغ و رفتن احمد بورقاني (معاون مطبوعاتي دولت هفتم) بيان كرد، كلام خود ر ا با نگاه او به نشريات ادامه داد :« وقتي در زمان حضور ايشان در وزارت ارشاد كسي براي دريافت مجوز انتشار نشريه مراجعه مي كرد، او با گشاده رويي هميشگي همه تلاش خود را براي صدور مجوز بكار مي برد، زماني كسي از او پرسيد:آخر چرا اين همه مجوز صادر مي كني الآن مثل قارچ نشريه در دكه هاي مطبوعاتي سبز مي شود، در همان لحظه آقاي بورقاني لبخندي زد و با خوشحالي گفت، هرچه نشريع بيشتر باشد شرايط براي بهبود جامعه فراهم مي شود».
او با اين مقدمه با ديگر از اميد سخن گفت:«با اينكه خبري از لغو امتياز نشريه زنان منتشر شده اما همه بدانند كه چراغ نشريه زنان همچنان روشن است ». 

در همين رابطه:
<a href="http://meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=458">زنان زنده است!</a> - سايت ميدان زنان
<a href="http://www.irwomen.org/spip.php?article5257">كاكتوس زنان</a>- كانون زنان ايراني
<a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3110127,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf">اعتراض به توقيف مجله زنان</a>
<a href="http://meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=456">گزارش تصويري</a> - سايت ميدان زنان
<a href="http://photo.razeno.com/2008/02/post_11.html">گزارش تصويري</a> - سايت راز نو
شعر خيلي قشنگ<a href="http://varesh.blogfa.com/post-621.aspx"> آسيه اميني</a>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بايد Refresh بشم!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/11/147.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.147</id>
   
   <published>2007-11-16T12:54:37Z</published>
   <updated>2007-11-16T12:58:23Z</updated>
   
   <summary>كامپيوترم خراب شده و براي ديدن هر صفحه اي بايد چندين بارRefreshكنم. نمي دونم شايد تصويري از خودم شده،‌تصويري كه براي تازه شدن هي بايد Refresh بشم!...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Haminjuri" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      كامپيوترم خراب شده و براي ديدن هر صفحه اي بايد چندين بارRefreshكنم. نمي دونم شايد تصويري از خودم شده،‌تصويري كه براي تازه شدن هي بايد Refresh بشم! 
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>***</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/11/135.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.135</id>
   
   <published>2007-11-10T22:35:28Z</published>
   <updated>2007-11-10T22:47:30Z</updated>
   
   <summary>من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رویایی در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم،پر شدم،ز زیبایی پر شدم از ترانه های سیاه پرشدم از ترانه های سپید از هزاران شراره های نیاز از هزاران جرقه...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Personal" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم،پر شدم،ز زیبایی

پر شدم از ترانه های سیاه
پرشدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید


<em>فروغ فرخزاد/زندگی</em>

]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اجراي حكم دلآرام علي متوقف شد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/11/131.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.131</id>
   
   <published>2007-11-10T09:22:56Z</published>
   <updated>2007-11-10T21:24:38Z</updated>
   
   <summary>بعد از همه پيگيري هاي وكلا و زنان براي توقف اجراي حكم دلآرام علي، سرانجام رييس قوه قفضاييه دستور توقف اجراي حكم را آن هم فقط براي دو هفته صادر كرد،‌تا شايد با دستور او و پيگيري هاي دوباره وكلا...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Women" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[بعد از همه پيگيري هاي وكلا و زنان براي توقف اجراي حكم دلآرام علي، سرانجام رييس قوه قفضاييه دستور توقف اجراي حكم را آن هم فقط براي دو هفته صادر كرد،‌تا شايد با دستور او و پيگيري هاي دوباره وكلا پرونده بارديگر مورد بررسي قرار بگيرد. تا شايد قضات با نگاه ديگري به پرونده نگاه كنند.البته شايد.....

<strong>پي نوشت:</strong> انگار بايد عادت كنيم كه از اين پس هر حكمي به جاي اينكه سير قضايي را طي كند و به نقطه اي كه شايد عدالت ناميده مي شود، برسد با رايزني،ملاقات و نامه نگاري پشت پرده و خواهش و تمنا از مردان قدرت از روند غيرقانوني خارج شود. انگار بايد عادت كنيم كه هميشه در پس پرده ها اتفاق هاي بزرگي مي افتد و انگار یاد گرفتیم که همه عادت ها را خیلی زود فراموش کنیم. 

مرتبط: <a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1030984&Lang=P">حكم دلآرام علي متوقف شد</a>
<a href="http://varesh.blogfa.com/post-572.aspx">حكم زندان دلآرام علي متوقف شد</a>

]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>وضعیت قرمز...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/11/129.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.129</id>
   
   <published>2007-11-09T17:19:16Z</published>
   <updated>2007-11-09T18:27:15Z</updated>
   
   <summary>روی میزم، تقویم کوچکی دارم که از وقت دکتر تا تولد دوستام و روز آشنایی و یا خداحافظی با عزیزی ر ا در آن ثبت کردم تا فراموش نکنم. تا همیشه به خاطر داشته باشم که چه می کردم و...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Human Rights" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      روی میزم، تقویم کوچکی دارم که از وقت دکتر تا تولد دوستام و روز آشنایی و یا خداحافظی با عزیزی ر ا در آن ثبت کردم تا فراموش نکنم. تا همیشه به خاطر داشته باشم که چه می کردم و یا قرار بر این بود که چه کنم، اما نشد....
حالا اون تقویم چند وقتی است که یادداشت های دیگری را هم در خود جای می ده، یادداشت هایی که حکایت از آینده ای قرمز همچون برگ های تعطیلی تقویم داره.

      <![CDATA[چند روز پیش که خبر تایید حکم <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,08,0005733">دلآرام</a> اعلام شد، نگاهی به همان تقویم عزیز کردم تا فقط به یاد بیاورم که چه روزهایی در انتظار است که مقامات با این حکم پیام خود را فرستادند.  نزدیک به یک دسته ورق را کنار زدم تا تاریخی به چشمم خورد که به خوبی نشان می داد، داستان از چه قرار است؛ 13 اسفند سال گذشته، روزی که 33 زن به جای شرکت در دادگاه دوستان خود که در اتاق های کوچک دادگاه انقلاب محاکمه می شدند به <a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-889567">بازداشتگاه اوین </a>منتقل شدند، یکی دیگر از بر گه های سفید تقویم را قرمز کرد، تا فراموش نشه حکایت از چه قراره.حالا اگر این روز تنها چند روز با روز جهانی زن هم فاصله داشته باشه، که همه چی کاملا مشخصه. پیام هم کاملا روشنه، تایید حکم بازداشت یکی از فعالان زن 5ماه پیش از روزهای قرمز تقویم، مقدمه سریالی است که برای فعالان زن ایرانی کارگردانی می شه، چون کارگردان هم به خوبی می دونه، که زنان در راهند.
همان روز، همانطور که به ورق های تقویم نگاه می کردم تا تاریخ ها را مرور کنم که مبادا تاریخ تولد و یا وقت ملاقاتی را فراموش کنم، یک لحظه دستم و بعد از آن قلبم از حرکت ایستاد؛16 آذر.روزی به نام دانشجو که سال ها است به برگه های قرمز تقویم پیوسته. خیلی سخت نبود فکر کردن به اینکه چه خواهد شد. چون روزها پیش از آن روز، برای سه دانشجوی بازداشت شده امیرکبیر <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8607240668">حکم سنگینی </a>صادر شد تا پس از آن، نحوه برخورد با دانشجویان معترض مشخص بشه. برای همین از آن روز هر تجمعی به برخورد و بازداشت با دانشجویان ختم شد.
سکوت معنادار رییس جمهور و هیات همراهش در <a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1012010">میهمانی آغاز سال دانشگاه ها</a> در دانشگاه تهران، هیاهویی را در خود نهفته داشت که تاکید معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران به خوبی آن را اعلام کرد؛ تنها یک روز پس ازمراسمی که احمدی نژاد بدون پاسخ به پرسش های دانشجویان معترض از میان انبوه دانشجویان و نیروهای امنیتی گذشت، معاون امنیت دادستان تهران، بر بازداشت نشدن هیچ یک از دانشجویان معترض<a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8607240668"> تاکید</a> کرد تا همچون تایید حکم بازداشت زنی از فعالان حقوق زنان، به دانشجویان هم یادآوری کند که شب دراز است و زندان در راه.
راه باز و درهای اوین <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,08,0005796">گشوده</a> شد، تا شاید طعم مراسمی به نام دانشجو اما به کام مدیران، برای دانشجو تلخ و برای مردان قدرت شیرین شود.
با این محاسبات دلیل <a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1030489&Lang=P">تایید</a> حکم اعدام یکی از دو جوان کردی که به اتهام محاربه  در زندان سنندج هستند، هم به خوبی مشخص است. با این محاسبات تایید حکم بازداشت <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,08,0005445">منصور اسالو و ابراهیم مددی</a> رییس و نایب رییس سندیکای شرکت واحد روشن است و در کنار همه اینها می شه در مورد دلیل<a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1029211"> توقیف</a> فصلنامه مدرسه و یا <a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-978541">بلاتکلیفی</a> پرونده روزنامه هم میهن هم به نتیجه گیری قطعی رسید؛ وضعیت قرمز. 
برای همین به تقویم روی میزی نگاه و به این فکر می کنم که امسال چند روز قرمز دیگر به همه روزهای تعطیل و ترس و نگرانی اضافه می شه؟]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/11/122.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.122</id>
   
   <published>2007-11-02T19:30:37Z</published>
   <updated>2007-11-02T20:33:03Z</updated>
   
   <summary>تقریبا یک سال پیش بود، که در هوای طوفانی زندگیم، عزیزترین دوستم، با نگاهی به «شانه های خسته یک دوست» تکانم داد. حالا نزدیک به 365 روز بعد از آن روز، بازهم آن حس به سراغم آمده، که شاید با...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Haminjuri" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[تقریبا یک سال پیش بود، که در هوای طوفانی زندگیم، عزیزترین <a href="http://weblog.parastood.ir/">دوست</a>م، با نگاهی به «<a href="http://azarestaan.blogspot.com/2007/01/blog-post_20.html">شانه های خسته یک دوست</a>» تکانم داد.
حالا نزدیک به 365 روز بعد از آن روز، بازهم آن حس به سراغم آمده، که شاید با دوباره خواندنش آروم بشم.
آروم همچون روزهای با هم بودن.




]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>داستان تکراری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/113.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.113</id>
   
   <published>2007-10-26T23:19:00Z</published>
   <updated>2007-10-26T23:31:39Z</updated>
   
   <summary>باید داستان را از حفظ باشی، روزها هستی و بعد از آن فقط خاطره ای گذرا از آن روزها....</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Haminjuri" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      باید داستان را از حفظ باشی،
  روزها هستی و بعد از آن فقط خاطره ای گذرا از آن روزها.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گربه خاورمیانه به کجا می رود؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/110.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.110</id>
   
   <published>2007-10-25T13:49:50Z</published>
   <updated>2007-10-25T14:31:26Z</updated>
   
   <summary>چرخ درشکه دولت نهم به کدام سو می چرخد و این گربه به ظاهر آرام خاورمیانه را به کجا می برد؟! *ایرانیان خارج نشینی که بارها به ایران سفر کرده اند، پس از ماه ها تهدید بازداشت و پس از...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Human Rights" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[چرخ درشکه دولت نهم به کدام سو می چرخد و این گربه به ظاهر آرام خاورمیانه را به کجا 
می برد؟!
*<a href="http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-998869">ایرانیان خارج نشینی</a> که بارها به ایران سفر کرده اند، پس از ماه ها تهدید بازداشت و پس از روزها حبس و اعتراف به جاسوسی! و خرابکاری با لبخند معمولی قضات دستگاه قضایی بدرقه و سپس از کشور خارج می شوند، تا در آن سوی مرزها، اینبار از آنچه می شنوند، نگویند. بلکه دیده های خود را صاف و پوست کنده به گوش همه دنیا برسانند. که آنچه را  پیش از این <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/04/070404_mf_sailors_released.shtml">ملوانان انگلیسی</a>،که با هدیه ویژه محمود احمدی نژاد از کشور خارج شدند، گفتند، عین حقیقت بود و نه بازی رسانه های استکباری!
**دانشجویان جوان ایرانی، بعد از <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,08,0005369">داستان</a> از پیش تعیین شده، «حذف تشکل های دانشجویی»  به اتهامی غیرواقع بازداشت و پس از ماهها بازجویی،تهدید و فشار به سال ها حبس در زندان و تعلیق از تحصیل محکوم می شوند، تا لرزه ای به جان مادران فرزندان ایران بیافتد که مبادا در مسیر دانشگاه جوانش راه اعتلای کشور و نقد عملکرد خطا را انتخاب کند، که  <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,07,0005214">اینچنین</a> می شود و <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,07,0005109">آنچنان</a>!
***فعال حقوق بشر و روزنامه نگاری که چون طعم تلخ زندان را چشیده، برای کمک به سفیدی رسیدن آن سیاه نشینان تلاش می کند، باید باردیگر پس از نگارش<a href="http://www.autnews.info/archives/1386,06,0004689"> نامه </a>های اعتراضی به وضعیت نگران کننده اعدام ها در ایران و مستند سازی موارد نقض حقوق بشر در ایران، به اتهام تبلیغ علیه نظامی که انگار  تلاشگر امنیت و  آرامش آن مخالف نظام است، برای یک سال دیگر به سلول های تاریک زندان <a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1014771">سپرده</a> می شود. 
****با همه اینها، اگر هم میهمان خارجی یا دانشجوی منتقد دولت و یا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار هم که نباشی بازهم محکوم به حذفی! چون تولید فرهنگ و تفکر خطا است. در کشوری که پژوهشگرش محکوم به جاسوسی و دانشجویش محکوم به توهین به نظام و روزنامه نگارش محکوم به سکوت. میز و صندلی کوچکی که میدان عقیده است و تفکر قطعا باید سوزانده و تراشیده شود. بهانه هم لازم نیست، تصمیم را یک نفر می گیرد و همان اجرا می کند.بی درنگ!
همان که تصمیم به حذف رسانه های آزاد می گیرد، همان نامه ای می نویسد که «پاتوق فرهنگی» محل فساد است. همان که قلم را موظف به بی رنگی و ایستایی می کند، همان هم کلام را به سکوت می رساند. پس باید برای همه کافه کتاب هایی که برای استراحتی کوتاه، ذره ای هم بر اندوخته ات اضافه می کرد، <a href="http://www.chn.ir/news/?section=2&id=43101">حکم پلمپ و تعطیلی </a>صادر شود. 
برش های کوتاه از حکایت های ایران امروز، همان نگاه سکان داران، درشکه دولت آزادترین کشور جهان، است که از دریچه آن، تلاش برای پویایی و آزادی محکوم است. تلاش برای نوشتن بخشی از آنچه اتفاق می افتد (تازه نه همه آن) ممنوع است. در اینجا همه باید بنشینند و آنچه را که با هزار حقه در کلام بسته بندی می کنند بی حرف و حدیث تحسین کنند و هورایی بکشند برای داستان هایی که فقط شنیده می شود و نه دیده. مردمان این دیار، باید بترسند از بی قانونی ها نه قانون. 
مردمی که این روزها با همه تلاش هایی که برای کندن و نماندن از این دیار انجام میدهند، به میهمانانی موقتی بدل شده اند. تا دیگر نبینند و نشنوند که سکان داران مدیریت کشور ایران را به کدام قهقرا هدایت می کنند.
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پروژه برخورد با فعالان حقوق بشر کلید خورد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/92.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.92</id>
   
   <published>2007-10-14T10:57:46Z</published>
   <updated>2007-10-15T19:03:41Z</updated>
   
   <summary>کلید یک بازی جدید زده شد، این بار بعد از فعالان جامعه مدنی و حقوق زنان، نوبت به فعالان حقوق بشر رسیده است. افرادی که بعد از چندین سال فعالیت صادقانه از نگاه دولتمردان مفسد، مبلغ علیه نظام هستند و...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Human Rights" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[کلید یک بازی جدید زده شد، این بار بعد از فعالان جامعه مدنی و حقوق زنان، نوبت به فعالان حقوق بشر رسیده است. افرادی که بعد از چندین سال فعالیت صادقانه از نگاه دولتمردان مفسد، مبلغ علیه نظام هستند و باید با تشکیل پرونده ای جدید، نام آشناهای آنها به زندان و بقیه هم از فعالیت منع شوند.
خیلی ساده می توان کارگردانی بازی را ساعتی بعد از بازداشت باقی در<a href="http://www1.irna.com/fa/news/view/line-2/8607229732161029.htm">خبرگزاری رسمی و دولتی جمهوری اسلامی ایران</a> (ایرنا) دید.خبری که نه اصول خبری و حرفه ای در آن رعایت شده و نه اصل حفظ آبرو و حیثیت.
آش شور تر از آن است که تصور شود، مدیر نهادی با مجوز رسمی از دولت ایران به اتهام هایی متهم است که بارها و بارها عناوین آن برای افراد دیگر شنیده شده است.
کمی تامل کنید، عبدالفتاح سلطانی، وکیل نام آشنایی که دو سال پیش وکالت دو متهم به «جاسوسی هسته ای» را برعهده داشت، دقیقا به اتهامی مشابه با آنچه امروز برای باقی تعیین شده است نزدیک به شش ماه را در زندان اوین گذراند. در آن روز هم این وکیل دادگستری که وکالت بسیاری از روزنامه های توقیف شده و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی را برعهده داشت، به تبلیغ علیه نظام و افشای اسناد محرمانه هسته ای به بیگانگان<a href="http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-571084"> متهم</a> شد. اتهامی که هیچ وقت ثابت نشد و سرانجام هم تنها به دلیل توهین به دادستان تهران روانه دادگاه شد. اما این فرصت را به کارگردانان بازی داد تا شش ماه همه داستان های بی ربط دنیای وکالت را به او که عضو کانون وکلای دادگستری و سپس کاندیدای هیات مدیره این نهاد بود، نسبت دهند.
حالا همان آش شور، این روزها روی اجاق پر هیزمی می جوشد، که هر لحظه کسی آن را بهم می زند تا بوی سوختگی ته گرفتگی آن به گوش نرسد.
<a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1014771">بهانه قشنگی</a> که  به دستگاه امنیتی فرصتی داد تا باقی به زندان برود، اگرچه حکم قدمی تایید شده او بوده است، اما حکایتی دیگر دارد. واقعیت این است که دفاع وکلای این انجمن از متهمان پرونده بمب گذاری های اهواز، جوانان کرد و حتی نویسنده اهل لرستان اصلی ترین موضوعات اتهامی <a href="http://www.adrpi.org/">انجمن دفاع از حقوق زندانیان </a>و نه عمادالدین باقی است. دقیقا همان نکته هایی که منبع آگاه ایرنا، در پرده به آن اشاره کرده است.
با این نگاه موضوع بازداشت رییس هیات مدیره انجمن دفاع از حقوق زندانیان، اکنون به پی نوشتی ساده بیشتر شباهت دارد، تا خبر.
<strong>پی نوشت: </strong>بعد از احضاريه تلفني كه عمادالدين باقي به معاونت امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران احضار شد، با دستور بازپرس بازداشت و به زندان اوين منتقل شد
مرتبط:
<a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2007/10/063895.php">با باقی و برای باقی</a>
<a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2824951,00.html">اتهام "اقدام علیه امنیت کشور" به رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران</a>
<a href="http://www.roozonline.com/archives/2007/10/post_4318.php">در دستگاه آقاي شاهرودي چه مي گذرد؟</a>
<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/10/071015_ba-az-baqi.shtml">بازداشت باقی: شروعی برای پر کردن زندان ها؟</a>
<a href="http://radiozamaneh.biz/humanrights/2007/10/post_127.html">چگونگی بازداشت باقی </a>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>میهمانان افطار غایبان بزرگ جلسات انجمن صنفی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/87.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.87</id>
   
   <published>2007-10-12T09:09:53Z</published>
   <updated>2007-10-12T09:43:19Z</updated>
   
   <summary>چهار شنبه گذشته خاتمی و همه روزنامه نگاران به افطاری انجمن صنفی دعوت شده بودند، تا هم در کنار افتتاح ساختمان جدید دانشکده این انجمن به حرف های خاتمی گوش دهند و همراه او افطار کنند. تقریبا همه روزنامه نگارانی...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Journalism" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[چهار شنبه گذشته خاتمی و همه روزنامه نگاران به افطاری <a href="http://rooznamenegar.ir/">انجمن صنفی </a>دعوت شده بودند، تا هم در کنار افتتاح ساختمان جدید دانشکده این انجمن به <a href="http://aoij.ir/001084.php">حرف های خاتمی </a>گوش دهند و همراه او افطار کنند. 
تقریبا همه روزنامه نگارانی را که خیلی کم می دیدم و یا در جمع های روزنامه نگاران نبودند، خود را به میهمانی رسانده بودند. همان دوستان و همکارانی که مدتی است، از کنار همه مسائل خانه خود و میزبان این میهمانی به سادگی می گذرند و حتی حاضر نیستند یک ساعتی وقت بگذرانند و در تعیین آینده کاری خود شرکت کنند.
بعضی از این دوستان و همکاران همان غایبان بزرگ جلسات مجمع عمومی انجمن صنفی هستند که بی توجه به آنچه که بر خانه شان می گذرد، راه را برای تضییع حق خود و دیگر همکاران باز می کنند.
بیش از یک سال از <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8505110383">بازی مسخره </a>ای که دولت نهم با انجمن صنفی روزنامه نگاران شروع کرده می گذرد، اما هنوز بسیاری از اعضای انجمن صنفی با بی دقتی نسبت به این شرایط در جلساتی که برای ثبات این خانه برگزار می شود، حاضر نمی شوند و کارهای روزانه و برنامه های دیگر را در اولویت قرار می دهند و از حضور در برنامه های انجمن فرار می کنند.
اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران اگرچه بسیار تلاش می کنند، تا بهانه جویی های غیر قانونی و غیرموجه دولتمردان نهم را بگذرانند، اما فشار بی توجهی اعضای انجمن صنفی روزنامه نگاران روند پیگیری ها را آنچنان کند کرده که امروز بعد از گذشت یک سال از شروع این بازی همچنان هم حمله های بی پایه به این نهاد ادامه دارد.
فکر می کنم بعد از گذشت نزدیک به سه سال از فعالیت دولت نهم، همه به خوبی فهمیده ایم که هدف از تخریب انجمن صنفی روزنامه نگاران و یا هر نهاد غیردولتی دیگر، ضعف پایه های مردمی و غیردولتی بای اثبات حضور دولت در همه مقاطع تصمیم گیری و مسوولیتی است. پس با نگاهی به این برنامه می توان با تیزهوشی تمام و با حمایت از پایه های استقلال و صنفی خود دفاع کنیم و به احدی اجازه حرکت و یا تصمیم گیری خودسرانه ندهیم.
شاید بد نباشه، گاهی برای حضور در جلسات انتخابات اعضای هیات مدیره، مجمع عمومی سالیانه و یا فوق العاده برای تصمیم گیری های جدید در انجمن و یا اعتراض به نحوه برخورد با روزنامه ها و یا بازداشت و تهدید دوستان و همکاران خود، برنامه های کاری را کنار بگذاریم و با دوستان همراه شویم.
هرچند کنار هم جمع شدن در میهمانی افطار و یا حضور سید محمد خاتمی در مراسم بهانه خوبی است برای کنار گذاشتن کارهای روزانه و پاسخ دادن به دعوت خانه روزنامه نگاران، اما شاید بتوان نشانه دیگری را هم از آن برداشت کرد؛  آشتی دوباره دوستان و همکاران با مامن و پناهگاه خود، انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران.

مرتبط:
<a href="http://www.futurama.ir/2007/10/post_163.html">افطار بی ریای روزنامه نگاران</a>
<a href="http://sahameddin.blogfa.com/post-285.aspx">افطار روزنامه نگاران به روایت تصویر</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بوی تغییر فصل زندگی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/76.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.76</id>
   
   <published>2007-10-07T20:10:44Z</published>
   <updated>2007-10-07T20:55:17Z</updated>
   
   <summary>مدهوش این بوی خوشم، بوی تغییر فصل زندگی. فصلی شبیه هوای امروز تهران؛ بارانی....</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Personal" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      مدهوش این بوی خوشم، بوی تغییر فصل زندگی. فصلی شبیه هوای امروز تهران؛
 بارانی.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/71.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.71</id>
   
   <published>2007-10-05T19:49:48Z</published>
   <updated>2007-10-05T19:51:23Z</updated>
   
   <summary>باران می بارد سه روز بی وقفه، آفتاب در باورم نمی گنجد. عباس کیارستمی - گرگی در کمین...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Haminjuri" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      باران
می بارد سه روز
بی وقفه،
آفتاب 
در باورم نمی گنجد.


عباس کیارستمی - گرگی در کمین
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شیرین عبادی کوچک اما جورج بوش بزرگ شود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/59.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.59</id>
   
   <published>2007-10-02T16:39:03Z</published>
   <updated>2007-10-02T16:44:51Z</updated>
   
   <summary>می گویند، سنگ بزرگ نشانه نزدن است، حالا حکایت دعوت رسمی ایران از جورج بوش آن هم در شرایطی که کاخ سفید تره هم برای آن خورد نمی کند،حکایت این گفته است، وقتی در آزادترین کشور جهان! برنده صلح نوبلش...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Human Rights" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[می گویند، سنگ بزرگ نشانه نزدن است، حالا حکایت <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/10/071002_ba-uni-invite.shtml">دعوت رسمی ایران از جورج بوش </a>آن هم در شرایطی که کاخ سفید تره هم برای آن خورد نمی کند،حکایت این گفته  است، وقتی در آزادترین کشور جهان! برنده صلح نوبلش حق سخنرانی در هیچ مرکز و دانشگاهی ندارد، و سیاست این است که مطرح نشود تا خیلی بزرگ نشود، واقعا دعوت از بوش به چه کار ملت ایران می آید،جز سرگرمی؟!
دیروز (دوشنبه) کانون مدافعان حقوق بشر در نشستی نقض صریح حقوق بشر از سوی دولت ایران در منع تحصیل شهروندان کشورش را بررسی کرد. جلسه ای که مثل همیشه خطوط قرمز بی مفهوم محدود کننده روزنامه اجازه انتشار همه جلسه را نداد.
به هرحال در پس آن <a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=47619">گزارش</a>ی که امروز در روزنامه منتشر شد، صحبت های تقی رحمانی که متاسفانه امکان انتشار حتی کلمه ای از آن در روزنامه نبود، جای تامل داشت.
تقی رحمانی در جلسه دیروز، از گزینش های سال 60 گفت و از عمق فجایعی که آن سال ها اتفاق افتاد و راه را باز کرد که امروز به سادگی دو خط نوشته دانشجویی از ادامه تحصیل منع شود. او از بسیاری از افرادی که امروز «اصلاح طلب» نامیده می شوند، انتقاد شدید کرد، چون به اعتقاد او آنها خود از مدیران گزینش کننده آن سال ها بودند.
 با این حال رحمانی ماندن و تلاش کردن برای بهبود شرایط زندگی و حرکت به سوی دموکراسی را تنها راه نجات ایران دانست و دوری از فردگرایی و توجه به منافع همه ملت را اولین قدم آن معرفی کرد.
از نگاه او گزینش تنها در راستای منافع ملی ( یعنی منافع کرد، لر، ترک، مسیحی، یهودی و حتی بهایی) امکانپذیر است نه در منافع شخصی و گروهی.
او دعوت از بوش به ایران برای سخنرانی را نمایش همیشگی احمدی نژاد نامید و خطاب به او گفت:«اگر واقعا ایران آزادترین کشور جهان است، تنها یک ساعت فرصت دهید، نماینده صلح جهان در ایران ( شیرین عبادی) در دانشگاه تهران صحبت کند، مگر نه این است که دانشگاه محل تبادل افکار است؟!».
همین چند خط کوتاه در گزارش روزنامه از قلم افتاد، یعنی از قلم انداختنش، چون سیاست این است که «شیرین عبادی» خیلی بزرگ نشود!!!!!!]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نمایش تصاویر مستهجن از خانواده نمونه ایرانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/10/56.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.56</id>
   
   <published>2007-10-02T12:32:30Z</published>
   <updated>2007-10-02T16:45:54Z</updated>
   
   <summary>شاید بد نباشد به آقای ضرغامی جایزه ویژه ای برای اعتلای فرهنگ جامعه و افزایش آگاهی جامعه ازحقوق زنان تقدیم کنیم. مدیری که به سادگی در سازمان تحت مسوولیتش،سریال هایی مجوز پخش می گیرند که زنان آن، یا «بله قربان»گوی...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Women" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      شاید بد نباشد به آقای ضرغامی جایزه ویژه ای برای اعتلای فرهنگ جامعه و افزایش آگاهی جامعه ازحقوق زنان تقدیم کنیم.
مدیری که به سادگی در سازمان تحت مسوولیتش،سریال هایی مجوز پخش می گیرند که  زنان آن، یا «بله قربان»گوی «حاج آقا»های خود هستند و یا مقصران اصلی همه خطاکاری های خانواده.
صداوسیما این روزها، عصرهای مفرحی را برای ایرانیان ترتیب داده تا هم مردم را ساعت ها پای تلویزیون میخکوب و خیابان ها را خلوت و هم تلاش های بنیادی که برای شناخت حقوق زنان و مردان جامعه  انجام می شود را له کند. 
مردان سیمای جمهوری اسلامی به خوبی یاد گرفته اند که در قالب سریال های هرشبه ماه رمضان تصویری عقب تر از آنچه اتفاق می افتد را به نمایش بگذارند تا با نفوذ در ذهن خانواده ها فاجعه نبود نگاه برابر میان زن و مرد را عمیق تر کنند.
      متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه، ساعت کاری روزنامه فرصت تماشای همه سریال های ماه رمضان را از من گرفته، اما تا آنجا که
فرصت شده سریال «میوه ممنوعه» که کمی دیرتر از زمان معمول و در ست ساعتی که همه اعضای خانواده کنار هم نشستند پخش می شود را دیدم.
سریالی که از قرار معمول کمی هم پرطرفدار است و خانواده ها به خوبی آن را دنبال می کنند، این سریال حکایت خانواده «حاج آقا»ی بازاری است که در کنار همسری تحصیل کرده و مدیر  یکی از مناطق آموزش و پرورش،با 4 فرزند خانواده ای 6 نفر ه را تشکیل می دهند که فارغ از عروس و داماد ها و نوه ها، زندگی «مذهبی» خود را در ماه رمضان به تصویر می کشند.
تصویری که در کنار درگیری های پدر با  پسر بزرگ «کلاهبردار» که به دنبال مال پدر است، با کینه فرار دختر «وکیل» خود که بدون اجازه پدر و با اجازه دادگاه به عقد پسری در آمده و در خانه ای دورافتاده از آنها زندگی می کند گره خورده است.
در این میان تماشاگر به دنبال دل سپردن پیرمرد به دختر جوان و زیبا رویی همراه می شود تا عاقبت داستان را ببیند، عاقبتی که همه نیرنگ ها و سختی های آن با زنان داستان گره خورده و به گره های کوری تبدیل شده که فقط در گرو از خودگذشتگی و کوتاه آمدن زنان است. 
همسر میانسال، اما فعال حاج آقا که تغییر رفتار همسر را در برخورد با خود می بیند تا زمانیکه  به همه حقیقت پی می برد، تنها خود را مقصر می داند و شب و روز با گذشته رفتاری خود درگیر می شود. جالب اینجا است که دختر تحصیلکرده این داستان که اتفاقا «حقوق» هم خوانده با همان کلام سرکوب کننده مادر را مقصر می داند و به او می گوید:« وقتی آن زمان که برای شرکت در همایش و کارگاه روزها خانه را ترک می کردید، و به همه جای ایران سفر می کردید باید به این روز هم فکر می کردید».
این یعنی، دختر جوان داستان که مثلا با آن تصمیم انقلابی(کسب اجازه از دادگاه برای ازدواج) نمونه ای از زن جوان تحصیلکرده ایرانی است، هم باید دقیقا مانند نسل های قبل خود فکر کند و برابر نبودن زن و مرد را به خود و هم نسلان خود یادآوری کند و زن را مستحق هر عذاب و دردی برای آرامش مرد بداند. این همان شخصیتی است که در قسمت دیگری از داستان، خواهر کتک خورده از همسر را به صبر و تحمل و بردباری تشویق کرد و مردی را که زیر بار فشار کاری! دست روی همسرش بلند کرده بود را قابل ترحم و نوازش دانست. این «حقوقدان» جوان خواهر خود را که قصد داشت بعد از جدایی از همسر ادامه تحصیل دهد و با تشکیل زندگی مستقلی دنیای جدیدی را تجربه کند، منصرف کرد و تحمل و بردباری ر ا راه درست حفظ خانواده (آن هم در هر شرایطی) دانست.
حالا به خوبی می توان فهمید مدیریت سیاسی که هدایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی را برعهده گرفته چه نقشه ای در سر دارد، قصد بالابردن فرهنگ و شعور عموم جامعه نیست، بلکه همه توان برای کاهش همه آموخته های جوانان و آینده سازان این کشور بکار گرفته می شود. تصمیم بر این است که با نمایش تصاویری «مستهجن» و «توخالی» از نماینده های خانواده ایرانی تفکر جامعه به قهقرا برود، در دنیای صدا و سیما، زنان آگاه خیانت کنندگان به خانواده هستند که یا از تربیت فرزند و یا از حفظ بنیاد خانواده جا می مانند. در این دنیا، زن باید در مورد حاملگی دختر همسایه و یا انتخاب همسر برای پسر بزرگش حرف بزند و مرد با قدرت و صلابت در مورد اقتصاد کلان کشور و راه حل های استراتژیک صحبت کند تا تعادل و بنیان خانواده حفظ شود.همه اینها یعنی جامعه باید یادبگیرد که بالا رفتن سطح دانایی شهروندان ( چه زن و چه مرد)«موفقیت» نیست، بلکه «حماقت» است.
در این شرایط به نظر شما، آقای ضرغامی مدیری که در اجرای این تفکر موفق بوده، شایسته تقدیر نیست؟
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>روزگار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.sanazall.com/2007/09/47.php" />
   <id>tag:www.sanazall.com,2007://1.47</id>
   
   <published>2007-09-28T22:16:02Z</published>
   <updated>2007-09-28T22:18:09Z</updated>
   
   <summary>1. دیگه از صدای خش خش برگهایی که خشک شدن و زیر سختی کفشم له می شن، لذت نمی برم، با هربار شنیدن این صدا خورد می شم. به خودم می آم می بینم، پیش از رسیدن پاییز کسی برروح...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="Personal" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.sanazall.com/">
      <![CDATA[1.	دیگه از صدای خش خش برگهایی که خشک شدن و زیر سختی کفشم له می شن، لذت نمی برم، با هربار شنیدن این صدا خورد می شم. به خودم می آم می بینم، پیش از رسیدن پاییز کسی برروح هنوز مثله نشده ام، قدم زده  و صدایی شبیه مرگ برگ ها را به جا گذاشته بود. با این حال باد خنک و بوی بارانی پاییز زنده ام می کنه، و هر روز در قدمگاه های دنج  پارک خانه هنرمندان دوباره عاشق می شم.
2.	دارم به نشنیدن عادت می کنم، وقتی با «مجتبی» عزیز(پراید نقره ای ام) در بزرگراهای پر از ماشین سفر می کنم، اسیر آهنگ های عاشقانه James Blunt می شم و آنچنان خودم را به فریادهایی که در گوشم می پیچه، می سپارم که همه روز را با رویاهای عاشقانه زندگی می کنم.
3.	سرم خلوت شده، اما مغزم نه! حالا، همه نگرانی ها فقط با«<a href="http://www.cafedastan.com/post-55.aspx">گرگی در کمین</a>» تقسیم می شه، شاید چون بوی خاطره می ده! 
]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
