

يونس شکرخواه
ساقی لقايی
فهيمه خضر حيدری
کريم ارغنده پور
حسن سربخشيان
منصور نصيری
بابونه
امير عليزاده
ليلا موری
يک پنجره
پاگرد
بلوط
سايه
زيتون
معصومه ناصری
محبوبه حسین زاده
پرستو دوکوهکی
آسيه امينی
گلناز والا
فريد مدرسی
علي حق
میترا خلعتبری
ندا دهقانی
لولوی پشت شیشه
آزاده عصاران
داوود پنهانی
سهام بورقانی
فريده غايب
نفیسه زارع کهن
اکبر منتجبی
مرضيه رسولی
نيما نامداری
نسرين افضلی
تهران شهر
هنوز
امیرعباس نخعی
احسان عابدی
مسيح علی نژاد
دختر بودن
خورشيد خانوم
گلناز بهشتی
اميد معماريان
شديدا
صبا
حميدرضا نصيری
سروين
کسوف
آرش غفوری
احسان ابطحی
قاصدک*
يلدا و مهدی
مسعود بهنود
از زندگی
خرمگس
علی معظمی
eyes wide shut
مریم میرزا
مهرانگيز کار
بهروز مهری
عباس عبدی
پناه فرهاد بهمن
نوشين نجفی
فرزانه سالمی
شادی صدر
مريم شبانی

کمیساریای عالی حقوق بشر
عفو بین الملل
دیده بان حقوق بشر
انجمن دفاع از حقوق زندانیان
سازمان جهانی منع شکنجه
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
کانون وکلای دادگستری مرکز
انجمن حمایت از حقوق کودکان
میدان زنان
پرشین کارتون

sanaz_all [at] yahoo [dot] com
نمایش تصاویر مستهجن از خانواده نمونه ایرانی
شاید بد نباشد به آقای ضرغامی جایزه ویژه ای برای اعتلای فرهنگ جامعه و افزایش آگاهی جامعه ازحقوق زنان تقدیم کنیم.
مدیری که به سادگی در سازمان تحت مسوولیتش،سریال هایی مجوز پخش می گیرند که زنان آن، یا «بله قربان»گوی «حاج آقا»های خود هستند و یا مقصران اصلی همه خطاکاری های خانواده.
صداوسیما این روزها، عصرهای مفرحی را برای ایرانیان ترتیب داده تا هم مردم را ساعت ها پای تلویزیون میخکوب و خیابان ها را خلوت و هم تلاش های بنیادی که برای شناخت حقوق زنان و مردان جامعه انجام می شود را له کند.
مردان سیمای جمهوری اسلامی به خوبی یاد گرفته اند که در قالب سریال های هرشبه ماه رمضان تصویری عقب تر از آنچه اتفاق می افتد را به نمایش بگذارند تا با نفوذ در ذهن خانواده ها فاجعه نبود نگاه برابر میان زن و مرد را عمیق تر کنند.
متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه، ساعت کاری روزنامه فرصت تماشای همه سریال های ماه رمضان را از من گرفته، اما تا آنجا که
فرصت شده سریال «میوه ممنوعه» که کمی دیرتر از زمان معمول و در ست ساعتی که همه اعضای خانواده کنار هم نشستند پخش می شود را دیدم.
سریالی که از قرار معمول کمی هم پرطرفدار است و خانواده ها به خوبی آن را دنبال می کنند، این سریال حکایت خانواده «حاج آقا»ی بازاری است که در کنار همسری تحصیل کرده و مدیر یکی از مناطق آموزش و پرورش،با 4 فرزند خانواده ای 6 نفر ه را تشکیل می دهند که فارغ از عروس و داماد ها و نوه ها، زندگی «مذهبی» خود را در ماه رمضان به تصویر می کشند.
تصویری که در کنار درگیری های پدر با پسر بزرگ «کلاهبردار» که به دنبال مال پدر است، با کینه فرار دختر «وکیل» خود که بدون اجازه پدر و با اجازه دادگاه به عقد پسری در آمده و در خانه ای دورافتاده از آنها زندگی می کند گره خورده است.
در این میان تماشاگر به دنبال دل سپردن پیرمرد به دختر جوان و زیبا رویی همراه می شود تا عاقبت داستان را ببیند، عاقبتی که همه نیرنگ ها و سختی های آن با زنان داستان گره خورده و به گره های کوری تبدیل شده که فقط در گرو از خودگذشتگی و کوتاه آمدن زنان است.
همسر میانسال، اما فعال حاج آقا که تغییر رفتار همسر را در برخورد با خود می بیند تا زمانیکه به همه حقیقت پی می برد، تنها خود را مقصر می داند و شب و روز با گذشته رفتاری خود درگیر می شود. جالب اینجا است که دختر تحصیلکرده این داستان که اتفاقا «حقوق» هم خوانده با همان کلام سرکوب کننده مادر را مقصر می داند و به او می گوید:« وقتی آن زمان که برای شرکت در همایش و کارگاه روزها خانه را ترک می کردید، و به همه جای ایران سفر می کردید باید به این روز هم فکر می کردید».
این یعنی، دختر جوان داستان که مثلا با آن تصمیم انقلابی(کسب اجازه از دادگاه برای ازدواج) نمونه ای از زن جوان تحصیلکرده ایرانی است، هم باید دقیقا مانند نسل های قبل خود فکر کند و برابر نبودن زن و مرد را به خود و هم نسلان خود یادآوری کند و زن را مستحق هر عذاب و دردی برای آرامش مرد بداند. این همان شخصیتی است که در قسمت دیگری از داستان، خواهر کتک خورده از همسر را به صبر و تحمل و بردباری تشویق کرد و مردی را که زیر بار فشار کاری! دست روی همسرش بلند کرده بود را قابل ترحم و نوازش دانست. این «حقوقدان» جوان خواهر خود را که قصد داشت بعد از جدایی از همسر ادامه تحصیل دهد و با تشکیل زندگی مستقلی دنیای جدیدی را تجربه کند، منصرف کرد و تحمل و بردباری ر ا راه درست حفظ خانواده (آن هم در هر شرایطی) دانست.
حالا به خوبی می توان فهمید مدیریت سیاسی که هدایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی را برعهده گرفته چه نقشه ای در سر دارد، قصد بالابردن فرهنگ و شعور عموم جامعه نیست، بلکه همه توان برای کاهش همه آموخته های جوانان و آینده سازان این کشور بکار گرفته می شود. تصمیم بر این است که با نمایش تصاویری «مستهجن» و «توخالی» از نماینده های خانواده ایرانی تفکر جامعه به قهقرا برود، در دنیای صدا و سیما، زنان آگاه خیانت کنندگان به خانواده هستند که یا از تربیت فرزند و یا از حفظ بنیاد خانواده جا می مانند. در این دنیا، زن باید در مورد حاملگی دختر همسایه و یا انتخاب همسر برای پسر بزرگش حرف بزند و مرد با قدرت و صلابت در مورد اقتصاد کلان کشور و راه حل های استراتژیک صحبت کند تا تعادل و بنیان خانواده حفظ شود.همه اینها یعنی جامعه باید یادبگیرد که بالا رفتن سطح دانایی شهروندان ( چه زن و چه مرد)«موفقیت» نیست، بلکه «حماقت» است.
در این شرایط به نظر شما، آقای ضرغامی مدیری که در اجرای این تفکر موفق بوده، شایسته تقدیر نیست؟





نظرها
متاسفم...
rooz... | October 2, 2007 6:03 PM
چرا فکر میکنید برابر بودن زن و مرد یعنی ارزش کار برابر در زمان و مکان برابر؟
همه ما میدونیم وجود مادر و زن در خانواده وزنه ای سنگین تر از تمام وجود های دیگر است.مادر بودن یک شغل تمام وقت است که اصلا ساده و سطح پایین نیست و احتیاج به تخصص دارد اما متاسفانه امروزه برابری را فقط به شبیه مردان شدن تعبیر میکنند !
هانا | October 3, 2007 12:55 PM
واقعا دردناکه! از صدا و سیما انتظار دیگه ای نمی شه داشت... اینو خوندم فشار خونم زد بالا باز هم!
صبا | October 4, 2007 4:18 AM
اين سريال از روي داستان زندگي شيخ صنعان نوشته شده، معذرت ميخوام ولي تحليلتون خيلي خنده دار و آبكي بود،نميدونم چرا مد شده كه شقايق رو به علي گودرز ربط بديم! يعني اصلا در جريان داستان آدم ذهنش به اين چيزهايي كه شما فرموديد نميره، داستان بر سر اينه كه كسي هفتاد سال عبادت كرده اما در لحظه اي همه اون فضايل كسب شده رو از دست داده، همين! ترانه آخر سريال هم همين موضوع رو تكرار ميكنه. در مورد جملات دختر حاج يونس به مادرش، در يه ديالوگي مادر جواب ميده" با روش بازار كه تو خونه بياي همه بدهكارند و بدهكار طلبكار" كه اگه منصف باشيد جواب ديالوگ دختر همين ديالوگه. چشمها را بايد شست خانم!
سارا | October 4, 2007 6:22 AM
سارا خانم عزیز، داستان برداشت شده با روایت آنچه اتفاق می افتد، کاملا متفاوت است. منظور من هدف و مقصود مدیریتی است که امروز با برداشت نا صحیح از هر حکایت با معنایی، ماجرا را به چاهی تاریک می رساند...
با این حال ممنون از توضیح !
ساناز | October 4, 2007 3:22 PM
دمت گرم! سخن از زبان ما میگویی ساناز جان.
دقیقا سر همین موارد امشب با همسرم کلی بحث داشتم. وقتی دختر گوگولی و انقلابی خانواده گفت تقصیر مادره که پدرم رفته عاشق شده حرصم دراومد که شوهرم گفت راست میگه.
بدبخت حاج خانوم با اینکه کارش خیلی زیاد بود از هیچی کم نمیذاشت دائم داشت با ملاقه برای آقا آشها و خورشتها رو سرو میکرد... تازه زیادی به حاجآقا رو میداد. جالبه که خانم وکیل امور ظرفشویی و آشپزی رو به شوهر هنرمندش سپرده بود و راجع به مامانش اینا رو میگفت... خیر ندیده:))
تازه مثلا این بهترین سریال این روزها بود!
زیتون | October 5, 2007 12:33 AM
سلام
می دونید خنده دار چیه ؟!!!
اینکه با اینکه با افکار شما سازگار نیست دقیق نشستید و نگاه کردید
بعدشم آدم ها باید واسه خونوادشون ارزش قائل شن که مهمترین اصل همینه حالا چه از طرف زن چه از طرف مرد
من نمیدونم این حقوق زن چیه تو مملکت ما جا افتاده که داره حقوق مردهارو پایمال می کنه...
حمیدرضا | October 7, 2007 9:28 PM
آقای حمیدرضا !
مگه مرد به خانواده اش نباید احترام بگذاره؟!
بعد هم برابری هیچ ربطی به حقوق زن یا مرد ندارده، حقوق انسانه!
ساناز | October 7, 2007 9:50 PM
ساناز جان
با وجودی که سریال مذکور رو خوشبختانه ندیده ام، فکر می کنم که اینا همه اش نشات گرفته از طرز فکریه که زن رو یا مادر فداکار می خواد و یا پرستاری دلسوز و یا احمقی ترحم انگیز!
یادمه چند سال پیش توی مجله زنان خونده بودم که به دست اندرکاران تهیه فیلم دیکته شده که فقط زن رو در نقش معلم و پرستار و مادر و اینا نشون بدن!!!
در ضمن نظرهایی که ملت برات گذاشته ان هم خیلی باحال/ تامل برانگیز/ تاسف برانگیز/عصبانی کننده بود! این مشت از خروار داره می گه که هنوز خیییییلی راهه تا برابری!!!
لولو | October 8, 2007 5:35 AM
گلاب آدینه را که می شناسی؟ خب؟ بهش می آید سریال مزخرفی به نام " خواستگاران" را کاگردانی کند؟ که آبروی هر چه زن و مرد ایرانی را ببرد؟
HooMan | October 9, 2007 1:21 PM
etefaghan parsal ye matne nime tanzi raje be zanan dar serialhaye irani neveshtam. linkesho mizaram khoshhal misham bebini :)
wolf | October 9, 2007 3:06 PM
سلام! خیال می کنم لازمه که یه مقداری عینک بدبینی و توهم رو از چشم بردارید.منم این فیلم رو با دقت دنبال می کنم.دقیقن در هنگام ادای این دیالوگها از زبان فرد تحصیل کرده خانواده در مورد نقش همسر حاج یونس در دل احساس بدی کردم که چرا زن باید بلا گردان مرد باشه ولی اصلن این خیال به ذهنم خطور نکرد که این دستور مدیران ما فوق و حاصل سیاست های اونا باشه! اینجور پرده از اسرار برداشتن مناسب صفحات روزنامه کیهانه! می تونی اینجور به قضیه نگاه کنی که کارگردان و نویسنده فیلم نامه خواستن واقعیتهای جتمعه ما رو نشون بدن نه این که آرمانهای خودشون در راه رفع تبعیض جنسیتی رو به خورد جماعت بدن. ببخش که یه کم تند و طولانی شد.
یا حق.
حسین | October 10, 2007 12:24 AM
khobe
هادی | October 18, 2007 10:00 AM
نوع برداشت شما رو هم میشه قبول مرد هم رد کرد...
نتیجه ای که این سریال داشته رو فقط از طریق یه نظر سنجی آزاد میشه فهمید که ...تو این مملکت یافت می نشود....
ولی خوب واقعا باید اعتراف کرد که...تویی که اسم خودت رو وکیل میذاری...چرا باید همچین اراجیفی به خورد ملت بدی...که البته از دست پرورده های این به اصطلاح رژیم....بیشتر ازین انتظار نمیره....
در این که این مدل زندگی رو ..در مورد این سریال...صدا سیما به خورد مردم میده...یا اینکه کارگدان خواسته مسئله رو به نقد بکشه....باید به سوابق کارگردان رجوع کرد....
ولی سمت سریال مزه انتقادی میداد..در عیت این حال که زیاد جرات نکرده بود تند بره...و به چالش بکشه....دیگه ماه رمضونه و شکمهای باد کرده....
astm1834 | October 22, 2007 1:31 AM