

ERROR: Blogroll is currently inaccessible

کمیساریای عالی حقوق بشر
عفو بین الملل
دیده بان حقوق بشر
انجمن دفاع از حقوق زندانیان
سازمان جهانی منع شکنجه
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
کانون وکلای دادگستری مرکز
انجمن حمایت از حقوق کودکان
میدان زنان
پرشین کارتون

sanaz_all [at] yahoo [dot] com
روزگار
1. دیگه از صدای خش خش برگهایی که خشک شدن و زیر سختی کفشم له می شن، لذت نمی برم، با هربار شنیدن این صدا خورد می شم. به خودم می آم می بینم، پیش از رسیدن پاییز کسی برروح هنوز مثله نشده ام، قدم زده و صدایی شبیه مرگ برگ ها را به جا گذاشته بود. با این حال باد خنک و بوی بارانی پاییز زنده ام می کنه، و هر روز در قدمگاه های دنج پارک خانه هنرمندان دوباره عاشق می شم.
2. دارم به نشنیدن عادت می کنم، وقتی با «مجتبی» عزیز(پراید نقره ای ام) در بزرگراهای پر از ماشین سفر می کنم، اسیر آهنگ های عاشقانه James Blunt می شم و آنچنان خودم را به فریادهایی که در گوشم می پیچه، می سپارم که همه روز را با رویاهای عاشقانه زندگی می کنم.
3. سرم خلوت شده، اما مغزم نه! حالا، همه نگرانی ها فقط با«گرگی در کمین» تقسیم می شه، شاید چون بوی خاطره می ده!
+ 1:46 AM





نظرها
بابا ساناز بیخیال !!
اینجوری سیاه سوخته می نویسی آدم خیال می کنه الانه که دیگه از بالای اکباتان بپری پایین !
خداییش پیر می شه های یهویی دختر ! موهات سفید می شه ، دندوناتم می ریزه ! دور چشاتم چین و چروک میفته !
این آلبوم جیمز بلانت رو هم بده منم گوش کنم !
برنامه قندک بازی رو هم جور کن !
چاکریم !
امیر | September 29, 2007 11:28 AM
ببين يه پيشنهادي دارم برات:سعي كن حسي ننويسي.بسيار بد و ناشيانه مينويسي.نثر خشك روزنامهنگاريت قابل توجيه ولي از پس نثر شاعرانه حسي برنميآيي.بيخيال شو.شبيه دختربچههاي دبيرستاني نفهم مينويسي.اون تيكه مجتبي پرايد نقرهاي هم خيلي تهوع آور بود.
بهمن | October 2, 2007 3:36 PM