نقش خیال

مقابل آیینه دلم کمی تامل کن
دستی بر آن بکش
هرآنچه از میان خطوط درهم خراش های روی آیینه دیدی
نقش تو در خیال من است

+ 11:17 PM

نظرها

وی می گفت:قلب هاراباید عشق بیاموزی
من می گفت :
عشق غولی ست
که در شیشه
نمیگنجد .....
......
......
باران بود
که بند آمده بود
و در بود
که باز مانده بود
و
وی بود
که رفته بود
(ک.منشی زاده)

به بازی دعوت شدید

ارسال نظر