خواب و بیدار

چشمانم و که می‌بندم، فقط سیاهی می‌بینم، راهرویی سیاه که یا در حال فرار از آنم و یا نشسته انتهای آن و به آزادی فکر می‌کنم، احمقانه است. اما سوژه همه گزارش‌هایم را یک‌به‌یک در آن راهرو می‌بینم. یا بازجوی‌ام می‌کنند، یا آنها هم همانند من بازجویی می‌شوند.چشمانم را که باز می‌کنم هم دنیایی سفید‌تر از آن راهرو نمی‌بینم.سوژه‌های گزارشم در حال دوینند، یا فرار می‌کنند و یا به دنبال دلیل فرار کردن دیگرانند.

+ 10:46 PM

نظرها

حالا تو چرا اين‌قدر مستحيل شدي در گزارش‌هات رفيق جان ؟ در حالي كه زندگي جايي بيرون از اين گزارش‌هاست...بزن بيرون عزيزم.راستي چرا مي‌نويسي مثلا : چشمام و به چاي چشمامو ؟

مثل اينكه اين خانم فهيمه معلم ديكته هستن!!! البته نمره‌ي ديكته خودشون 19 است، نمره‌ي نگارش كه بماند.
ملت به همه كار ِ آدم كار دارن به خدا

جگرم؛
بعضي روزها يه كم توي آينه به خودت نگاه كن و از خودت لذت ببر.. خب؟

منم هموني كه پرستو گفت به اضافه اينكه منم حالم خرابه به اضافه اينكه بوس.

من هم همونی که اونا گفتن

ارسال نظر