

محبوبه حسین زاده
علي حق
زيتون
بلوط
ساقی لقايی
پاگرد
خورشيد خانوم
سهام بورقانی
بهمن دارالشفايی
آزاده عصاران
گلناز والا
ليلا موری
لولوی پشت شیشه
میترا خلعتبری
حسن سربخشيان
امیرعباس نخعی
دختر بودن
مرضيه رسولی
آرش غفوری
امير عليزاده
فهيمه خضر حيدری
سايه
اميد معماريان
منصور نصيری
معصومه ناصری
يک پنجره
تهران شهر
اکبر منتجبی
فريد مدرسی
مسيح علی نژاد
بابونه
کريم ارغنده پور
پرستو دوکوهکی
آسيه امينی
صبا
کسوف
ندا دهقانی
مسعود بهنود
يونس شکرخواه
حميدرضا نصيری
هنوز
احسان عابدی
داوود پنهانی
نسرين افضلی
از زندگی
نفیسه زارع کهن
گلناز بهشتی
علی معظمی
سروين
احسان ابطحی
قاصدک*
فريده غايب
نيما نامداری
شديدا
يلدا و مهدی
خرمگس
eyes wide shut
مریم میرزا
مهرانگيز کار
بهروز مهری
عباس عبدی
پناه فرهاد بهمن
نوشين نجفی
فرزانه سالمی
شادی صدر
مريم شبانی
علي حق
زيتون
بلوط
ساقی لقايی
پاگرد
خورشيد خانوم
سهام بورقانی
بهمن دارالشفايی
آزاده عصاران
گلناز والا
ليلا موری
لولوی پشت شیشه
میترا خلعتبری
حسن سربخشيان
امیرعباس نخعی
دختر بودن
مرضيه رسولی
آرش غفوری
امير عليزاده
فهيمه خضر حيدری
سايه
اميد معماريان
منصور نصيری
معصومه ناصری
يک پنجره
تهران شهر
اکبر منتجبی
فريد مدرسی
مسيح علی نژاد
بابونه
کريم ارغنده پور
پرستو دوکوهکی
آسيه امينی
صبا
کسوف
ندا دهقانی
مسعود بهنود
يونس شکرخواه
حميدرضا نصيری
هنوز
احسان عابدی
داوود پنهانی
نسرين افضلی
از زندگی
نفیسه زارع کهن
گلناز بهشتی
علی معظمی
سروين
احسان ابطحی
قاصدک*
فريده غايب
نيما نامداری
شديدا
يلدا و مهدی
خرمگس
eyes wide shut
مریم میرزا
مهرانگيز کار
بهروز مهری
عباس عبدی
پناه فرهاد بهمن
نوشين نجفی
فرزانه سالمی
شادی صدر
مريم شبانی

کمیساریای عالی حقوق بشر
عفو بین الملل
دیده بان حقوق بشر
انجمن دفاع از حقوق زندانیان
سازمان جهانی منع شکنجه
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
کانون وکلای دادگستری مرکز
انجمن حمایت از حقوق کودکان
میدان زنان
پرشین کارتون

sanaz_all [at] yahoo [dot] com
نامه به انجمن صنفی روزنامه نگاران
افتادهام در پیچ و خم نامهنگاری به نهادهایی که فکر میکنم شاید بتوانند اینبار همه ناگفتههایی را که جزء کابوس روزنامهنگاری ایران شد همنتشر کنند.
اولین قدم ر ابا نامه به انجمنصنفیبرداشتم فعلا نامه را به صندوقچهای سپردهام تا تصمیم انجمن را ببینم احتمالا آنچه را که به اعضای هیات مدیره انجمن توضیح دادم بعد از انتشار تصمیم هیاتمدیره منتشر میکنم.
+ 12:22 AM





نظرها
ساناز جان اولا اینجا مبارک دوما خودت پیگیری هات رو بکن اگه به مسوولان عزیز روزنامه ما باشه کلا باید کار خبرنگاری را بگذاریم کنار، می بینمت
میترا خلعتبری | September 16, 2007 11:38 PM
سلام. جات خيلي خاليه. روزنامه نگاري در ايران و بخصوص اعتماد ملي كه هر كس سنگ خود را به سينه مي زند سخت ترين كار دنياست . اميدوارم بتواني بهترين تصميم را بگيري. تصميمي كه خودت را قرباني نكند .
سارا معصومي | September 17, 2007 12:50 PM
ساناز عزیر!
1- این دفتر مشق تازه برای نوشته هات خوشگله و مبارکت باشه!
2- خواستم بهت بگم که کاملا احساست رو درک می کنم و میدونم که تو همچین موقعیتی چقدر آدم احساس بی ثمری و بی اثری و تحقیرشدگی میکنه...
بهت حق میدم که عصبی باشی، ولی ازت میخوام یه لحظه عمیقا به این فکر کنی که ساناز در کدوم موقعیت به خواسته قلبی خودش نزدیکتره و حضورش موثرتره!
ما در جایی از دنیا داریم زندگی میکنیم که انتظارات مطلق جواب داده نمیشه و مجبوری که نگاه قیاسی داشته باشی...
از خودت بپرس که واکنشت در برابر رفتار مدیران روزنامه اعتماد ملی چه دردی رو دوا میکنه؟
آیا از اونها انتظار متنبه شدن داری؟!
آیا جایی رو با مدیرانی فهیم تر برای کار سراغ داری؟! ازت میخوام یه نگاهی به نوشته این لینک: http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=panah.persianblog.ir&postid=7043516 بندازی و برای خودت یادآوری کنی که روزنامه نگاری ایرانی پدیده ای منحصر بفرده که مطمئنم وقتی کمی عصبانیتت فروکش کنه، باز هم یادت میفته که سالهاست داری با فراز و فرودش تا میکنی و این حرفه گریز ناگزیر من و توست.
به قول محمدعلی بهمنی عزیز:
نتوان گفت که این قافله وا میماند
خسته و خفته از این خیل جدا میماند
این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنید
این سفر همره تاریخ به جا میماند
دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دلسیر ز هر دام رها میماند
میرسیم آخر و افسانه وا ماندن ما
همچو داغی به دل حادثه ها میماند
بی صداتر ز سکوتیم، ولی گاه خروش
نعره ماست که در گوش شما میمانید
بروید ای دلتان نیمه، که در شیوه ما
مرد با هر چه ستم هر چه بلا میماند
Anonymous | September 17, 2007 2:10 PM
ساناز عزیر!
1- این دفتر مشق تازه برای نوشته هات خوشگله و مبارکت باشه!
2- خواستم بهت بگم که کاملا احساست رو درک می کنم و میدونم که تو همچین موقعیتی چقدر آدم احساس بی ثمری و بی اثری و تحقیرشدگی میکنه...
بهت حق میدم که عصبی باشی، ولی ازت میخوام یه لحظه عمیقا به این فکر کنی که ساناز در کدوم موقعیت به خواسته قلبی خودش نزدیکتره و حضورش موثرتره!
ما در جایی از دنیا داریم زندگی میکنیم که انتظارات مطلق جواب داده نمیشه و مجبوری که نگاه قیاسی داشته باشی...
از خودت بپرس که واکنشت در برابر رفتار مدیران روزنامه اعتماد ملی چه دردی رو دوا میکنه؟
آیا از اونها انتظار متنبه شدن داری؟!
آیا جایی رو با مدیرانی فهیم تر برای کار سراغ داری؟! ازت میخوام یه نگاهی به نوشته این لینک: http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=panah.persianblog.ir&postid=7043516 بندازی و برای خودت یادآوری کنی که روزنامه نگاری ایرانی پدیده ای منحصر بفرده که مطمئنم وقتی کمی عصبانیتت فروکش کنه، باز هم یادت میفته که سالهاست داری با فراز و فرودش تا میکنی و این حرفه گریز ناگزیر من و توست.
به قول محمدعلی بهمنی عزیز:
نتوان گفت که این قافله وا میماند
خسته و خفته از این خیل جدا میماند
این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنید
این سفر همره تاریخ به جا میماند
دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دلسیر ز هر دام رها میماند
میرسیم آخر و افسانه وا ماندن ما
همچو داغی به دل حادثه ها میماند
بی صداتر ز سکوتیم، ولی گاه خروش
نعره ماست که در گوش شما میمانید
بروید ای دلتان نیمه، که در شیوه ما
مرد با هر چه ستم هر چه بلا میماند
پناه | September 17, 2007 2:11 PM
با سلام
بسيار جالب ودلنشين بود .دوست عزيز خسته نباشيد .
همواره بايد در تلاش بود تا به يك نتيجه و راهكار مناسب رسيد و همه شيريني كار به همين فعاليتهاست .اميدوارم هر چه زودتر نتيجه بگيريد .
خوشحال ميشم فرصت شد به وبم سر بزنيد .
همواره سبز وتندرست
م.ص | September 18, 2007 6:02 PM